تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی









ما که رفتیم سینما . . . ! سعدیا فیلم خوب کجاست ؟ 

سعدیا ... فیلم خوب کجاست ؟ !

اینگمار برگمن _ سر صحنه فیلم ساراباند  آقا جان اینگمار برگمن استاد ، بزرگ ،
  خدای سینما ...  باشد .. قبول ..
  اما ما فکر می کنیم وقتی بعد دو
  ساعت تحمل لهجه دوغ قورت داده
  سوئدی بلافاصله بعد از اتمام فیلم
  "ساراباند" مینشینم با ولع  
  "Sin City" را برای چندمین بار
  نگاه می کنم تا کاهش آدرنالین خون
  را جبران کنیم  و مثل دراکولا هوس
  خون و خونریزی میفتد به جانمان
  خوب پس حتمن فیلم جناب استاد
  کمی تا قسمتی با آن معنا و روح
  حقیقی سینما و یا حداقل آن روح که
  ما از سینما شناختیم تا الان متفاوت
  است ...

البت نه اینکه " Sin City " مصداق واقعی هنر سینما باشد .. نه ..
حاشا و کلا که چنین نیست  ..
لیک ما فکر می کنیم سینما یعنی صدا ، دوربین ، حرکت ..
و این فیلم های جناب استاد البته که" حرکت " ندارند ...
مجموعه صدا و  دوربینند ..
ما فکر می کنیم  فیلم هایی نظیر "مهر هفتم" و "ساراباند"  و
"توت فرنگی های وحشی" برای وقتی خوب است که بیننده در زندان در یک
سلول انفرادی باشد و تلویزیون هم پشت میله ها باشد و ریموت کنترلش
هم دست نگاهبانی باشد که هیچ وقت آن جا نیست و ...
در آن موقعیت دیدن این چنین فیلم هایی محشر است .. روح افزاست ..
اصولن این قبیل فیلم ها اقلیمی هستند و صاحب جغرافیا و صادقانه باید
گفت با طبع ما نمی خوانند .
حالا من قبول ندارم به هیچ وجه اگر  چند منتقد محترم ما رفتند ترجمه کردند
مقالاتی را در باب شاهکار بودن این فیلم ها و با علم به آن نقود نشستند
دیدند و این ها هم به به چه چه گفتند خوب من هم باید بگویم .. نه من
می گویم این فیلم ها مثل خیلی چیزهای دیگر اگر خوبند نه برای ما که برای
مردم و فرهنگ همان اقلیم خودشان خوب و قابل درکند ..
ما در روشنفکرانه ترین حالتش می توانیم مدعی خوب بودن فیلم های
استاد کیارستمی باشیم ..
البته پُر واضح است که همه اشکال از سلیقه خز و خور خودمان است ...
ایراد از استاد برگمن ؟؟؟؟!!!! معاذالله ...  استغفرالله !



ما که رفتیم سینما  . . .  !

آقا / خانوم ما بلاخره موفق شدیم یک ایل انسان را راه بیندازیم برویم
سینما .
بله به میمنت و مبارکی اولین حرکت فرهنگی هنری سینمایی دوستان
وبلاگ نویس در هیجدهم تیر 1387 که البته ترادف تاریخی اش با آن
هیجده تیر که ما را گرفتند و چوب به ماتحتمان کردند و البته با آن
هیجده تیر که آن بنده خدا را از طبقه دوم تقدیم معصومین کردند کاملن
اتفاقی است و هر گونه قصد و مقصدی در این بین رسمن تکذیب می شود .
باری قصه کوتاه که تعداد 10 نفر انسان خوشبخت که اگر خودشان دلشان
خواست متعاقبن در کامنت ها خودشان را معرفی می نمایند امروز مشرف
شدند سینما به تماشای یکی فیلم که کمدی سیاه بود و اسمش البته که
اسمی غیر واقع بود ( زن ها به اصطلاح فرشته اند مثلن ) ! .

آی جماعت مذکر اینقدر ببو گلابی نباشید که هی برایتان از این قبیل
فیلم های مرد ذلیل کن درست کنند و شما را سر زبان ها بیندازند .
در این فیلم " زنها ارواح عمه شان فرشته اند " یک مرد بیچاره ای را
چند خانوم دوره اش کرده اند یکی به هوای تیپش آن یکی به هوای
پولش و دیگری هم به هوای .. به هر حال نکنید آقا جان نکنید .
البته نه اینکه هیچ چی نکنید ... نه ... بکنید اما حواستان باشد که
چه { که } می کنید !

niki karimi  بگذریم .. باید بگویم تنها نکته مثبت
  این فیلم یکی " نیکی کریمی" بود
  که ...
  که خدا گواه است اکثریت مدعوین و
  حضار در سالون آه حسرت ما را به
  هنگام حضورش بر پرده چونان شنیدند
  که گویی اسرافیل در صور دمید ....
  هنوز هم یادمان نرفته چقدر آن
  ابولفضل پور عرب بیچاره را بعد صد بار
  دیدن فیلم " عروس " فحش و ناسزا
  دادیم که چرا ..چرا ای دنیا .. چرا ما
  یا اینقدر دیر دنیا آمدیم یا آنقدر زود و
  آن پور عرب که داماد نیکی کریمی
  بود در فیلم درست سر وقت دنیا آمده
  بود مردک جوعلق فلان فلان شده ....



ما سه شنبه هفته آتی هم باز هم جمعیتی میرویم سینما ...
این بار بخش اعظم حضارمان از همین الانه مصمم شده اند بر دیدن فیلم
" ده رقمی " ما هم که مطیع ! فعلن که دور خار و خفیفی ِ مردان است ..
خدایا .. ما از اسب افتادیم ... راضی مباش از اصل بیفتیم ... آمین !
نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:51  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

مهمانخانه شیطان / آزاد راه  

مهمانخانه شیطان

اونهایی که برنامه های تلویزیونی دهه شصت این مملکت رو یادشونه حتمن به خاطر
میارن که اون سالها روزگار جولان سینمای ژاپن در رسانه ملی ما بود .
چپ و راست فیلمها و سریال های ژاپنی بود که نشون می دادند اونقدر که دیگه با
دیدن آرم" NHK"
و تیتراژی که چند تا خط کج و معوج روی بک گراند کوه فوجی
افتتاحش می کرد
آدم حالش بهم می خورد.

فکر می کنم تنها زمانی که یک شبکه تلویزیونی غیر ژاپنی و دولتی دوره کامل
فیلمهای کوروساوا ، یاساجیرو ازو ، و ماساکی کوبایاشی رو  اونقدر پخش و تکرار
کرد که نوارهاش همه از قابلیت پخش مجدد افتاد اون موقع ها بود .

به هر حال .. توی همون پخش فله ای محصولات در پیت ژاپنی اما یک شب اتفاق
عجیبی در تلویزیون ایران افتاد ..
یه فیلم به شدت ماندنی و تاثیر گذار پخش شد که کمتر کسی درباره اش شنیده بود .
فیلم " مهمانخانه شیطان " ( ممنون آرش بخاطر لینک )داستان جذاب و غافلگیر کننده ای
داشت .
مردی به علت بدهی ناچار میشه همسرش رو نزد طلبکارها گرو بگذاره ..
اون در حالی که برای پرداخت بدهی و نجات همسرش از روسپیگری فقط تا غروب آفتاب
فرصت داره در جستجوی تامین بدهی گذارش به چند سامورایی فقیر میفته و اونها با
وجودیکه وظیفه ای در قبال مرد بدهکار نداشتند اما هم قسم میشند تا همسر او رو از
دست طلبکارها نجات بدند .
در یکی از سکانسها بعد از حمله سامورایی ها به محل اسارت زن که در آخرین
لحظات در حال سپرده شدن به اولین مشتری که همان صاحب مهمانخانه بوده یکی از
سامورایی ها به مرد بدهکار که هاج و واج از اون همه شدت و حدت سامورایی ها
می پرسه آخه چرا شما باید به خاطر من و همسرم بمیرید ؟  پاسخ میده که :
می خواهیم مردنمون ارزشی داشته باشه ..

نه اون فیلم و نه به خصوص این دیالوگ رو هرگز از یاد نمی برم ..




آزاد راه

در حکومت سنگین چکمه ها ،
زیر آمد و رفت رهگذران بلند  ..
تابلوی خشمگین توقف ممنوع

سنگفرش پیاده رو را
به کشف هر ناشرع  شیرینی ،
بان  نشسته   .. 

[ صحنه ی والس ِ برگ شیدا
در آغوش باد دیوانه ]

در انتهای جاده اما ...
ورقی آهنین و سرد ..
از ازل ایستاده ..
در نگاه زخمی ش :
یاد هزاران تخت ،
که رفت و شکست   ..
بی آنکه حتی عبور مورچگان را ..
بی لبخند بدرقه کند .
پی در پی ِ هر نفس می خواند : 
سفری خوش را برایتان آرزومندم !

//////////////////////////////////////////////////////
خرداد 87 / امید صیادی
نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:44  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

بیلی جین یا صدایی برای شنیدن. 

بیلی جین یا صدایی برای شنیدن.
مجتبی راست می گفت . می گفت وقتی هد ست رو فرو می کنی توی گوشات
باید به این فکر کنی که حداقل کارکردش این نیست که موزیک می شنوی بلکه
در حقیقت داری سعی می کنی بعضی از صداهای بیرونی رو نشونی .
 
این به نظرم تعریف درست تری هست از موزیک گوش دادن به شیوه هندز فری !
اما ... بعضی ترانه ها هستند که وقتی توی گوشتون دارن نجوا میکنن کارکردی
بیش از فیلتر کردن اصوات مزاحم بیرونی دارند و یهویی به خودتون میایید و میبینید
که ای داد بیداد ... شما در حال انجام حرکات موزون و ناشایست هستید !
به عنوان مثال : 

آیا ترانه زیبای " بیلی جین " از مایکل جکسون را شنیده اید ؟
آیا در حین شنیدن قر مبسوط شما را فرا نگرفت ؟ نه ؟ !
پس ضرر کرده اید !

billie jean
  حقیقتن یکی از ترانه هایی که همیشه
  و هر جا که باشم منو بی اختیار به رقص
  میندازه همین ترانه بیلی جین هست .

  بی خیال که چقدر مضحکم من وقتی با

  یه  ته ریش اصلاح نکرده چند روزه و
  موهای ژولیده پولیده و این تن لش بخوام

  وسط اتوبوس شرکت واحد برقصم !!!؟

  اما خوب اونهایی که کنسرت 92 بارسلون

  رو دیده باشند متوجهن که چطور میشه
  یهویی با یه ترانه تمام رشته های عاطفی
  و فیزیکی و نوستالژیای انسانی بهم گره
  می خوره و ...

  منظورم اینه که اینجور وقتا اختیار جسم دست
  روحه ...
  اون فرمون میده و برای لحظاتی خواسته ناخواسته
  کنترل دیگه با اون من و توی حقیقیه .

به هر حال گفتم که بپایید هر وقت و هر جا که عمیق شدید در احوالات
درونی مراقب ری اکشن هایی که دیگران از شما می بینند در حالیکه از
اکشنش اصلن خبر ندارند باشید ..
چند لینک برای دانلود  بیلی جین


پسران طلایی

مهدی و افشین هاشمی در صحنه ای از پسران طلایی  خوب من بسی متاثرم به احوالات اون
  دسته از دوستانی که به هر دلیل
  تله تیاتر " پسران طلایی " رو که
  چهار شنبه شب گذشته از شبکه
  چهارم پخش شد ندیدند .
  اصولن صحنه گردانی کارهای تک و دو
  نفره به نظرم باید بسیار شاق باشه
  اونهم وقتی که لوکیشن محدود به یک
  اتاق باشه و اساس کار مبتنی بر دیالوگ
  که دیگه قضیه خیلی حساس میشه .

  تله تئاتر " پسران طلایی " که هفته
  گذشته اولین قسمتش پخش شد به

اعتقاد من نمونه یکی از بهترین بازی های تیاتری مبتنی بر دیالوگ های پینگ پنگی رو به
نمایش گذاشت .
بده بستان های مهدی و افشین هاشمی که واقعن این دومی عالی هم سنگ و هم
طراز پیش اومد اونقدر طبیعی و  دلنشین بود که آدم فراموش می کرد این نمایشنامه
ایرانی نیست و بازیگران ایرانی به نقش مردمانی دیگر دارند بازی می کنند و این البته با
توجه به اکثر تجربه های قبلی از این نوع هست که عمومن دچار نوعی تصنع تاریخی و
ظاهری بودند.
به هر حال اولین قسمت تله تیاتر طنز" پسران طلایی " که از جمله بهترین کارهای چند
ساله اخیر تلویزیون هست چهارشنبه گذشته پخش شد و دو قسمت باقی مونده هم
در دو هفته آتی پخش میشند انشالله .
محمد رحمانیان کارگردان این تله تیاتر و مهدی هاشمی ؛ احمد آقالو ؛ افشین هاشمی
و مهتاب نصیر پور هم بازیگران اون هستند که به تهیه کنندگی دکتر جواد ظهیری تولید
شده .
توی این قحطی کارهای خوب نمایشی سعی کنید از دست ندید حیفه به خدا.


بیایید بریم سینما ؛ سکانس سوم

در راه برنامه ریزی سینما رفتن به صورت گروهی برای تمام گروههای توی گوشی
اس ام اس فرستادم . چه سانسی خوبه که بریم ای دوستان عزیز ؟!
 جواب ها :
1 _ هر سانسی باشه پایه ام
2 _  5 تا 7  سه تاییمون میاییم .
3 _ من که نمیام اما اگه میومدم 5:30 بیتر بود !
4 _ ما میاییم مشکلی نیست هر سانس که شد .
5 _ ما آقامون ساعت 8 تازه میاد خونه.دوش بگیره نماز بخونه و اینا ما 9 تا11 میاییم !
6 _ نصفه شب میام خودم و خودت ..  دی وی دی جدید داری که ؟
7 _ پنج تا هفت خوبه بعدشم میشه استفاده کرد .
8 _ ...
خلاصه که کلی برنامه ریزی و اس ام اس های دو سیلابی و خارجه نگار زدیم که
انشالله کوفت ایرانسل بشود از حلقومش پایین نرود به حق پنج تن آل عبا ...
و امروز ... نتایج یک کار گروهی با شخوص ( جمع مکسر اشخاص ! )
به همان ترتیب شمارگان بالا بخوانید:

1 _  گلاب به روت امید جون من از دم مستراح نمی تونم تکون بخورم !
2 _  من داغانم سرما خوردم آجی کوچیکه هم نمیاد و سومیمون هم تو راهه اما نمیاد !
3 _ عجبه ها .. گفتم کار دارم نمیام دیگه ..
4 _  این طفلی اومد .
5 _ مشترک مورد نظر سلاطون گرفته جواب نمیدهد .
6 _  چه زود دیر میشه آخ حیف شد یه شب دیگه جیگر !
7 _ آخ هانی من تازه اومدم خونه دارم میمیرم از گرما ..
8 _ ...
و این گونه می شود که من و مجی بعد اینکه علیرغم حضور زودانه بیست دقیقه
پیش از شروع فیلم با گیشه بسته و اتمام بلیط مواجه می شویم و باقی فیلم ها
هم خورندمان نیستند می رویم توی کافی شاپ سینما آزادی دو عدد یراقون تناول
می کنیم و بر می گردیم .
من به دی وی دی های ندیده ام فکر می کنم و مجی هم به این که چرا در این
کهن دیارا کار گروهی را نمی شود معنی کرد ...
 ما این هفته هم میرویم و این بار البته دیگر دو خبط نمی کنم .
اول که چهل دقیقه پیش از شروع فیلم دم گیشه ایم .
دوم هم که دیگر پولی بابت اس ام اس های گروهی ِدو و چند صفحه ای به حلقوم
ایرانسل و ایضن آن همراه اول قوزمیت واریز نمی کنم .
هر کس خواست خودش بتماسد .. یعنی تماس بگیرد .
نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 0:20  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

روز مامانی به نام زن !  

 مطلعه :

آقا خانوم کوچیک بزرگ .. ما برنامه سینما آزادی رفتنمان در چهارشنبه ها
را منتقلاندیم ( منتقل کردیم.مترجم ) به شنبه ها بعد از ظهر .
البته دلیلش هم این بود که یکی از خواهران تفنگدارمان که نمی خواهیم
اسمش را ببریم ( پروشات ) روزهای چهارشنبه درگیری دارند با مال دنیا
و البته شنبه ها هم بلیط سینما نیم بهاست و خلاصه نیت ما هم که
فرهنگی است و حمایت از سینمای ملی و دیگر شنبه چارشنبه ندارد و ...
خلاصه گفتیم که در جریان باشید ما عند ِ رفاقت و دموکراتی هستیم انشالله .


مرگ همیشگی یک رویا
اه اه .. مگه تو یه زن سنتی هستی که خودت بچه تو شیر میدی ؟
چرا به بچه ات شیر خشک نمی دی ؟

همین یک جمله دیالوگ بالا پرونده اشتیاق من برای دیدن سه ریال تلویزیونی
"مرگ تدریجی یک رویا" ساخته آقای جیرانی را برای همیشه بست .
خط کشی های خشک و مستقیم بین پرسوناژها که نشان از فاصله و دوری
فضای ذهنی نویسنده و کارگردان از مناسبات و روابط  " عادی " میان ما
جماعت " عادی " دارد کماکان نشان از ایستایی قوه خلاقه جناب جیرانی

پشت سد موفقیت نسبی فیلم " قرمز" را دارد.
بگذریم از اینکه همچنان هر ایرانی عوضی و مادر قهقهه ای که قرار باشد
تصویر شود باید نامش یک چیزی در مایه های زرتشت اهورایی یا جمشید
خسرو فریدونی باشد و در این سریال هم این قاعده هم تجدید حیات کافی و
هم رعایت وافی یافت باید بگویم بالشخصه هرگز جناب جیرانی را بخاطر آن
نریشن مفتضحانه سکانس فینال فیلم " آب و آتش " نخواهم بخشید .
تصور کنید در انتهای فیلمی که با جنایت استارت خورده و با جنایت هم به
پایان رسیده و تمام زورش را زده تا تعلیق ذهنی بیننده اول هدف قصه باشد
ناگهان صدای پرویز پرستویی مهمترین گره گشای فصل نهایی فیلمی
بشود :
چند روز بعد قاتل خانومم اینا دستگیر شد و معلوم رفت من کاره ای نبیدم و
بچه لیلا رو هم اون یکی زنه بزرگ کرد و آتیلا رو هم دستگیره کردن رفت زندان
و ننه اش هم فک کنم مُردش و من هم هرگز خاطره اون خانومه رو از یادم نرفت ..

یا چیزی در همین مایه ها ...
کلهم آرزوی دیدن یک محصول کامل هنری حالا در هر فرمت که باشد را انگار
باید به گور برد .

چهارسال ستایش

تلفن كرده ميگه : پن شبه  ما تولد داريم تو خونمون مال منه بيا كادو بخر برام!

اين يه جمله فوق يعني اينكه ستايش خانوم گل عزيز دل عمو تولدشه و شخصن
منو دعوت كرده و البته محض اطمينان درباره كادو يه گوشزدي هم داشته .
 
  من هيچ وصفي رو نمي تونم پيدا كنم واسه
  نشون دادن میزان عشق و علاقه ام به اين
  دخترك الان ديگه چهارساله اي كه  وجودش
  شور زندگيه واسه يه فاميل از اينجا تا ...
  اينكه خوشگله خيلي غير منتظره نيست به
  هر حال برادرزاده منه ديگه !
  اما جدا از خوشگل بودنش صفات ديگه اي
  هم داره مثل تيزهوشي و با نمك بودن و خوش
  رقصي و لوندي و  مال دوستي و صراحت .
  داشتن همه اين اوصاف اونهم در ابتداي چهار
  سالگي تنها ميتونه مويد يك نكته باشه و اونم
  اينه كه عموي بچه آدم باحاليه  !!!!
  در تصوير عشق عمو در حال بوسيدن عمو ديده
  مي شود .
  ستايش عمو .. آخه قربون شكلت كي گفته بود
  سالروز تولدت اينقده نزديك روز زن باشه آخه عمو جان ؟!
  خدایا یه عمر شکرت به خاطرش 
  این هم یه { عکس } دیگه که عمو انداخته از
  ستا عزیز . به قول یکی از دوستان :
  پدسگ معلومه آخر قر و اطواره .
  توضیح اینکه پدسگ همان پدر سگ می باشد منتهی مهربانانه و خودمانی اش !!!

 


روز مامانی به نام زن !

اي مردان بنده خدايي كه كلاه گشاد جنس برتر تا ابد بر سرتان رفته
بدانيد و آگاه باشيد كه نهايت خريت است اگر حتي لحظه اي به ذهنتان
خطور كند كه تبعيت از قانون چند همسري مي تواند ضامن خوشي و
كامروايي شما باشد .
ما خودمان ديديم با همين دو چشمان خودمان كه چه مفلوك آدمياني به
جهت خريدن هديه روز زن {اين گران ترين روز تاريخ براي مردان  ايراني}
آمده بودند به كوچه مروي و كرور كرور خرج مي كردند و دلشان خوش بود
به آن مچ دستي كه ميان پنجه شان گرفته بودند  و آن مچ نه مچ همسر
يا همسر اول كه مچ يكي ضعيفه آز آن آنجوریهايش و نهایت یکی صیغه ای
 و رفیقه ای بود و خدا گواه است كه ما يك طوري آنها را نگاه كرديم كه
پنداري دلمان مي سوزد به حالشان و آنها هم ايضن همان نگاه به ما
مي كردند و پنداري دلشان بيش مي سوخت براي ما كه مچ يكي
ممدمان ( محمد مون . پسر خاله ) را به ميان پنجه داشتيم از براي حُسن
سليقه در انتخاب يك دو سه عدد اودكلن زنانه و در نهايت آنقدر به روي
خودمان تست كرديم جمله اودكلونات زنانه كوي مروي را كه وقت مراجعت
به محل كار همچون يك دانه از  آن خانم هاي آن كاره  انواع و اقسام روايح
از ما متصاعد بود.
علي الحال نه اينكه مذمت كنيم آن قسم از اولاد مذكر آدم را به جهت
تنوعات در متصرفات ليك به هر حال حواستان باشد اين روز زن که اول آخر
میکنندش شش ماهه اول یا دوم زن  و اين هدايا هم البته كه همیشه هستند
و قطع به یقین حتی پس از انقراض عموم کروموزومهای نرینه  خواهند بود ..
آنكه روزي هست و روز ديگر نيست پول است برادر من ... پول .

پان نوشت : { این مطلب } متعلق به سال پیش با عنوان"روز مرد مبارکمان انشالله"
میزان ارادتمان به روز زن را واضح می نشاند مستدل !

پان نوشت توو : روز زن به حاج آقا ابوی گرامی و اخوي سعيد خودمان ، ممد و
حسین و میتی مون (مهدی مون) آق رضا همسايه و مجي و سهیل و سعيدكريمي
و مجيدتون و علی تون و احسان شون و امین شون و كيهان و آرش و آن بخت
برگشته ی یار در آستان سفر که اسمش را نمی برم (علیرضا شیرازی)
وخلاصه عموم دوستان مذكر كه ميدونم ساعات سخت و پر از دلهره اي را
سپري كردند مبارك باد .

نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:35  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

یادمان باشد اگر خاطرمان . . .  

وبلاگ واسه چی ؟!

یکی دو چند از خوانندگان خوب با اسامی مستعار و به شیوه خفا گلایه کرده اند
که چرا گاهی مطالب این صفحه بی مقدار حدود اخلاق را رعایت نمی کند و در
ادبیاتی داخل میشود سخیف .
جهت تنویر این عده عارضم که بی اعتنا به تعریف اصیل از اخلاق و ادب باید بگویم
درست که این صفحه ناقابل در معرض دید و رفت و آمد عموم است و می شود
بهتر از این نیز بود و نوشت اما خدا را گواه می گیرم که اگر خطی و کلامی در این
صفحه آمده تنها تلاش در جهت نمایشی بوده است از حقیقت اجتماع ما ، ادبیات
روزمره ما ، آنچه در واقع هستیم و آنچه که در حقیقت داریم .

کاری ندارد .. من و شما و هر کس که دوست دارد می تواند انتخاب کند .
این حق را نه از من و نه از شما نگرفته اند خدا را شکر .
کافیست مطمئن باشید بیشترین چیزی که در این صفحه خواهید خواند داشته ها
و بازخوردهای همین مردم خوب و شریف و مومن خودمان است بی آنکه ایشان ،
من و شما حتی لحظه ای شک کنیم که در معرض دید دوربینی مخفی و یا ضبط
صوتی ناپیداییم در صحن خدا بودن که دیگر هیچ !
من نه علاقه  و نه لیاقت نگارش در باب مسائل دینی و اخلاقی را نه داشته و نه
دارم.از بدو وبلاگ نویسی نیز از ورود به حوزه اخلاقیات تحت لوای دین و عرف پرهیز
کرده ام و بیزارم از تحمیق مخاطب چرا که آنقدر  از خدا عمر قرض گرفته ام که
فراوان ببینم بی شمار مردانی خدا گوی که چون در خلوت شدند آن کار دیگر کرده اند،
آن چیز دیگر بوده اند .
پس همان بهتر که من خلوت و عیانم یکی باشد و البته که این صفحه خلوت قابل
نمایش من است .
پس همانطور که می بینم می نویسم . همانطور که می شنوم نیز . این که کسی
در این صفحه به دنبال ادب و خرد و اخلاق باشد نهایت بیچارگی انسان را می رساند
چرا که این قبیل اجناس را در بازار مکاره دنیای واقعی ، همان جا که همه چیز را
می خرند و می فروشند بهتر و بیشتر می توان یافت ..
من این جا یاوه می بافم .. قواره دهان خودم و نه گوش مطهر شما . حال انتخاب
شما راحت است یک سرچ ساده آنقدر خدا و پیغمبر و درسهایی از ادب و اخلاق به
شما اعطا می کند که بازگشتتان از دیار آخرت به این دنیای فانی بسیار ساده تر از
بازگشتتان به این صفحه خواهد بود .
پس روحتان را درگیر معاصی خوانش خزعبلات اینجا نکنید .
در حد یک کلیک ناقابل به روی آن ضربدر گوشه راست پنجره پیش روتان  راه
رستگاری را در پیش بگیرید .. خوش آمدید !


یادمان باشد اگر خاطرمان ...

تشکر ویژه از هانیه توسلی

"هانیه توسلی"را عموم اهل سینما خوب می شناسند . آنها هم که میانه ای با
سینما نداشتند ماه صیام همین سال قبل بخوبی او را در نقش فتانه ای که دل و
دین از پیر خدا ترسی ربود و قالب معاصر حکایت دختر ترسا و شیخ صنعان را
پی ریزی کرد دیدند و خوب شناختند و ...
بگذریم ..  "مصطفی کرمی" را یادتان هست ؟  همان جوانک شوربختی که سال
گذشته حین فیلمبرداری یک فیلم کوتاه به سفارش اداره برق مازندران دچار برق
گرفتگی شدید و نهایتن قطع دو دست شد و .. 

مصطفی کرمی در سه نما  از آن جا که ما ایرانی 
  جماعت 
عمده داغیم
  تا  قوری داغ است 
و
  بعد چند دقیقه ای
  حتی طعم چای  از
  یادمان  می پرد حرکت
  هانیه توسلی به طرفیت
  از برنامه " دو قدم مانده
  به صبح " در قالب گزارشگری
  در پیگیری اوضاع و احوال
  مصطفی کرمی که این روزها
  گرفتار رد شکایت ومسئولیت
اداره برق مازندران در
  حادثه فوق هم شده !!! 
بسیار جالب و ارزنده بود.

چرا که اگر او هم همان روزهای اولیه مصیبت این جوان در دریغ و افسوس و
حتی وعده و وعید الف تا ی مسئولان مقصر امر و همراهان دچار تیتر همدم
و هم داستان شده بود که همچون اکثریت  ایشان تا امروز از یاد برده بودیمش
همانطور که مصطفی کرمی را از یاد بردیم .
محض اطلاع هر عزیزی که این صفحه را از سر بخت بدش می خواند عارضم
که مصطفی کرمی نه به خارج اعزام شد و نه دست مصنوعی دیجیتالی بر
بدنش چسبید و نه وامی و نه خسارتی و ... نه هیچ ..
مصطفی کرمی در خانه نشسته است ...
دستش هم به هیچ کاری نمی رود ،، چون که نمی رود ! .
خانم توسلی ، باور کنید .. خوب هم باور کنید  "ما مردم" شما و هر هنرمند
خوش حافظه دیگری را بسیار دوست  می داریم . متشکرم / متشکریم .
نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 2:39  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

بیایید بریم سینما 

دو قدم مانده به صبح

این محمد صالح علا را من دوست دارم به جهت همه انچ که هست .
او تهرانی است و تهرانی حرف میزند و خصائصی دارد خاص مردمان
خوش سخن این شهر و حیف است که برنامه پر هنر و خاص ش  
" دو قدم مانده به صبح " او پشت جلد فوتبال شبکه سوم چون 
بدر شب چارده به زیر ابر نادیده بماند  .
چهارشنبه شب مهمان برنامه اش شهردار منطقه دوازده بود و کارشناس
هم "شادمهر راستین" نازنین و بحث درباب تغییر شمایل خیابان لاله زار و
احیای بافت فرهنگی هنری این قسمت از طهران که دیر زمانی نه چنان
دور پایتخت فرهنگ و هنر پایتخت بود و امروزه روز پایتخت هرچه سیم و
لامپ و خازن و جمله اسباب برقی .lale zar
  از قضا خودمان چندی پیش به همین 
  گره کور الکترونیک رفته بودیم به جهت
  خرید آلات برقی و در زمان رجعت مطابق
  عادات نوبرانه مان عکسی هم  گرفتیم .
  تصویری که میبنید مسیر شمال به جنوب
  خیابان لاله زار است که اگر کلام شهردار
  منطقه و خواست اهل هنر را جمع مثبت
  بزنیم به زودی رفت و آمد وسائل موتوری
  در آن ممنوع و آسفالتش هم سنگ فرش
  می شود تا اولین گامهای احیا هنرش
  برداشته شود .
  پس نتیجتن این تصویر از یک حیث تاریخی
  است و آن هم حضور وسائل نقلیه در
  خیابان لاله زار است در صدو بیست سال
  پیش از صد و بیست سال بعدی که دیگر
  چنین نخواهد بود!
آن چپه توده ی تیره میانه پایین صفحه را هم که میبنید قسمتی از زلف بر باد رفته
اینجانب است که ترک موتور کرایه ای نشسته .

دانلود کلیپ لاله زار / آواز : رضا یزدانی / ترانه : یغما گلرویی . تیتراژ فیلم حکم


بیایید بریم سینما ... سینما آزادی

واقعن اگه یه دفعه دیگه  .. دارم کاملن جدی تهدید می کنم
فقط یه دفعه دیگه کسی بیاد به من بگه واسه چی داستان هایی
که می نویسی یا فیلم هایی که تعریف می کنی اینقده به موضوع
خیانت و بی وفایی چسبیده است اونوقت میشه دو دفعه .. گفته باشم!

اما حالا از شوخی گذشته در معیت تنی چند از دوستان رفتیم فیلم
" انعکاس " رو دیدیم که موضوعش در همین مورد خیانتهای بی وفایی
بود و هر چند که نهایتن فیلم کم آورد در طرح کامل جریان اما به هر حال
جالب بود و قابل تحمل .
اما اونچه که می خوام بگم درباره فیلم که نه درباره خود سینماست .

طی این چند وقت اخیر من برای دومین بار برای دیدن فیلم رفتم"سینما آزادی"
و باید در کمال انصاف بگم که  واقعن تصویر فیلم توی سینما آزادی همونه که
باید باشه .. واضح و شفاف و با کیفیت .. صدا هم .. و صندلی ها و خلاصه
سیستم بلیط فروشی و کافی شاپ و  .. کلهم فضای  خوبیه واسه گذروندن
یکی دو ساعت از وقتی که توی این روزهای بی برق و پرترافیک تهران ابدن
شباهتی به طلا نداره .
سینما آزادی  به هر حال با توجه به تعدد سالن ها
  و کیفیت خوب پخش و همون فضای
  مناسبی که توی این سینما هست
  من فکر کردم بد نیست به عنوان
  پشتیبانی از احیای فرهنگ تماشای
  فیلم در سینما  و فاصله گرفتن از
  تماشای در حال لمیدن دی وی دی
  توی خونه همه هفته یک روز جمع
  بشیم بریم سینما !

  میدونم الان ممکنه هر کسی یه جور
  فکر بکنه و هر کسی یه مدل بهونه بیاره
  اما من واقعن معتقدم لذت فیلم دیدن توی
  سینما یه چیز دیگه است و با توجه به تعدد
  سالن های سینما آزادی و صفات پیش گفته
  شده هر هفته قدرت انتخاب یک فیلم خوب 
  برای همه ممکنه .

حساب کردم سر جمع پول بلیط سینما و تناول یک لیوان چای و یک فقره کیک
پای سیب و کرایه رفت و برگشت برای یک فیلم راحت دیدن در این بهترین
سینمای کشور حتی به شش هزار تومن هم نمیرسه ...
خوب .. واقعن تفریح از این بهتر و ارزونتر ؟ !
به هر حال قصد دارم به عنوان یه پیشنهاد از این هفته به بعد عصرهای
چهارشنبه هر هفته رو اختصاص بدم به" سینما آزادی "....
هر کی میاد بیاد .. !

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 3:45  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |