تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی

و زمانی برای لبخند  


و زمانی { کوتاه } برای لــبـــخـند
 
 
در شوری کم عمق " اول شخص جمع "

دچار شعور "ماضی بعید" شد !

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 3:1  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

ابر ، باران 

ابر

دستهاش ؛
در طلاقی ممتد ..
غریب و فسرده  ..
در برهوت جیب ها خشکید ..
و یقه بارانی ش تا دل نمناک ابرها‌ بالا ..
کلاهش اما ،
روی نیمکت رنگ پریده  پرلاشز ؛
جا ماند ...
مردی که سیگار می کشید ،
شراب ، خوب می خورد ،
و به سنگ قصه های تکراری ..
هر شب ؛
دل روسپیان مست را ؛
می شکست !!! ...

//////////////////////////////////////////////////////

باران

باران که بیاید
چتر بی حرمت ترین سرور است ،
بارانی بی عزت ترین پناه !
و شاعران دود آلود ِ گریزان از بارش حس ،
دوان ، سوی مأمن جان  !!! ..
چه باک اگر
از کتاب های نخوانده مان ..
یکی هم قرآن باشد ..
بی هراس از بوی نای عذاب
بر سر بگیر ..

قدر ش را هم بدان ..
خیس نمی شوی ،
العفو هم نمی خوانی 
که خداوند رحمان است و رحیم 
!!!

//////////////////////////////////////////////////////
امید صیادی /  امرداد 1387
نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 19:41  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

روشنایی های شهر  

ميداني ...
روزگار عاشقي من به سر آمده ..
و اين راز مبهوت حوا ماندن تو ....
 از من آدم نمي سازد .. باور کن ...

آن روزها که تو در طلوع خورشید  فانوسی از
 اشک  نثار پنجه های تیره ام می کردی ..
 من ..
 ژاله و  شبنم بود که می نوشیدم از سینه بنفشه و لاله ..
و با حرارت يک تن آغوشی نیمه تمام .. ..
خواب مي شستم در نهر شور بخت جسم شيرين تو
و می خزیدم  در لطافت خاطرات آن مرز کوچک و بي عبور(!)
مي روي برو ...
من ...  و شاید هم خدا به همراه سایه ات  می آييم .. ..
فقط بگذار .....
بانوي هميشه غائب چشمه ساران کودکي هاي من تو بماني ..
باور کن ...
باور کن که هرگز کوزه هاي لبالب از شـهـوت جوانیت را
به سنگ پیرانه سری نخواهم شکست..

***************************************

اگر " زن " زیبایی در آنسوی خیابان نگاهت را دزدید هیچ گوش را بدهکار
بوقهای ممتد و ترمزهای وحشتناک ماشینهایی که تو را  در وسط خیابان
منگ و مبهوت می بینند نکن ..
بی هراس از غیبت خط کشی های معوج میانه بلوار کشاورز پیش برو و از
نزدیکترین فاصله ممکن رایحه خوش زیبایترین مخلوق خدا را استشمام کن ..
و با این اطمینان که قرار نیست هیچ  اتفاق ناگواری مانع حضور زندگی باشد ...
  زیر لب .. یا کمی بلندتر بگو :
خانم محترم ... ممنونم که اینقدر زیبا هستید  .. 
                                                           ****************************
  به دوستی گفتم :

  تفاوت من با" کنفوسیوس" و
   "بودا" در این است که آنها
  مکنونات داغ قلبی و ضمیر 
  ناخودآگاه گیجشان را پنهان و 
  سرکوب می کردند و کنشهای
  یخ اما مثبت جسم بی عرضه
  و ضمیر آگاهشان را می نوشتند ...
  اما من ... :

مکنونات داغ قلبی و  دیوانه بازیهای ضمیر ناخودآگاهم را در کنار جسم با
عرضه ام می خوابانم و می نویسم و در عوض افکار و کنشهای روزگار هنوز
از راه نرسیده  مثبت بودنم را پنهان می کنم ...
دوست گفت :
پس  هیچ فرقی با هم  ندارید ..
با این تفاوت که شورت بودا و کنفوسیوس را هیچ کس ندید ...
اما مال تو را همه دیده اند  .. !!! ؟

نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:56  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |