|
این هفته ها کی مدعی ..
آورده اند که روزی صوفی کبیر "ابراهیم ادهم" بر گذری مردی دید به غایت آلوده منظر و سر و ریش کبر کراهت بسته و تن گند از دوری آب برداشته که مدام ذکر "یا ربی" می گفت و تمام آفتاب روز سر از سجده برنداشته و پشتش به رکوع خمیده پس جمله امورات دنیا فرو هشته و امید به ماسوا بسته تا عاقبتی عافیت و جزایی نیک از درگه کردگارش برسد. "حضرت ادهم" از حال او پرسید و مریدانش گفتنند که او صوفی است بس بریده از جمله مواهب و مظاهر دنیا و روی از هر آنچه که دیدنی و شنیدنی باشد برگردانده . "ابراهیم ادهم" که بزرگ بزرگ بزرگ صوفیان عالم است بر آشفت و روی از آن مرد کریه برگرفت و جمله شاگردان و مریدان را پند داد که : مرد آن است که کار کند ، نان بدهد و زن بخواهد . نه این آلوده روی که بنده ی خدا از سم ِ تن و دم آلوده اش گریزان است چه رسد به خدا . فرق ندارد در قرن تیرکمان شاه حمام نروی و مدعی مجاورت یزدان پاک باشی یا در عصر حاضر نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:57  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
{{ پیمان ابدی }} شاید خیلی زود برآورده شود {{ پیمان ابدی }} شاید خیلی زود برآورده شود
((به زودي حلواي او را خواهيم خورد. چون يا خودش را به كشتن ميدهد، يا به جرم كشتن يك نفر ديگر، او را قصاص ميكنند . )) پیش بینی بالا همین چند هفته قبل درباره مرحوم "پیمان ابدی" بدلکاری که روز چهارشنبه طی یک حادثه سینمایی جانش را از دست داد صورت گرفته بود . اما چه کسی تا این حد می تواند در پیش بینی کردن حادثه ای دقیق باشد ؟ یک طالع بین ؟ یا یک کولی فالگیر ؟یا شاید یک احضار کننده ارواح از عالم غیب ؟ نه .. در حقیقت پیش بینی فوق را یک روزنامه نگار درباره سرنوشت مرحوم ابدی کرده بود و جالب واقعیت این است که در بدو ورود پیمان ابدی به ایران از پس سالهای اقامتش در آلمان بین بد نیست اگر هر کدام از ما درخواستی از خداوند داشت بهترینش را بخواهد . نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:21  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
ماجرای عجیب فرشته ی راه آهن ورسک ماجرای عجیب فرشته ی راه آهن ورسک
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:49  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
LOST استقلال استقلال
بلاخره آبی های تهران قهرمان لیگ شدند تا علیرغم سلطه و نفوذ لابی اصفهان در فوتبال مملکت یه بار دیگه تقابل تهرانی ها و اصفهانی ها در ایستگاه آخر منجر به تکرار قهرمانی یک تیم تهرانی بشه. سال گذشته پرسپولیس در مقابل سپاهان طی یک بازی حماسی و رودر رو و مستقیم جام قهرمانی رو گرفت اما امسال دل آبی ها واپس شهر اهواز و چشمشون به تیم مجید جلالی دوخته بود و فولاد خوزستان هم با زدن چهار گل به مدعی اصفهانی ( ذوب آهن ) دنیا رو به کام دوستان آبی رنگ شیرین کرد . گرچه که قهرمانی امروز استقلال با توسل به شانس و اقبال به دست اومد اما نباید از یاد برد که این چند هفته اخیر به تیم استقلال و به امیر قلعه نوعی بسیار سخت گذشت و انصافن جمع جور کردن حواشی این تیم بعد از جریان اتهام تبانی و توهین های مایلی کهن اونهم درست دو هفته مونده به پایان بازی ها کار هر کسی نبود. اگرچه حالا دیگه میشه قلعه نوعی رو با کارنامه دو قهرمانی لیگ برتر طی هشت سال یک مربی کار بلد و حرفه ای به حساب آورد اما باید پذیرفت که او علیرغم تمام توانایی های فنی کماکان از راه یابی به رده مربیان با کلاس در سطح اول فوتبال آسیا ناکام هست . ادبیات تقلیدی و کاراکتر جعلی که قلعه نوعی طی سالیان گذشته از خودش ساخته بیشتر از اینکه او رو در قواره یک مرد سنتی نشون بده به لمپنی که فوتبال رو خوب میشناسه بدل کرده که ناگفته مشخصه این کاراکتر با وجوه شخصیتی علی پروین {الگو و پدرخوانده قلعه نوعی} فاصله بسیار زیادی داره و هر بار سعی و تلاش قلعه نوعی در شبیه شدن به این مدل اون رو از قالب معمولی خودش هم دورتر کرد . به هر حال مهم این بود که استقلال با وجود مشکلات انتهای فصل موفق شد جام قهرمانی رو بالای سر ببره پس ما پرسپولیسی ها هم در رفتاری جنتلمنانه بهشون تبریک میگیم و از خوشحالی دوستان خوشحالیم. _____________________________________________________________________________ LOST چهره ای را که در تصویر مشاهده می فرمایید اخیرن در یک جزیره گم شده طفلکی و من بسیار نگران او هستم . او یک کَره ی به تمام معنی از اهالی کُره جنوبی است و در دسته نرم تنان آن جزیره یکی از بهترین ها و بلکه بهتر از همه نرم تنان آن جزیره است . شاید شما بگویید سیمای خودمان هم زیاد نرم تن کُره ای نشان می دهد اما باید گفت ای دل غافل که میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از سئول تا دونقوز آباد است ! این کُره ای مورد نظر من نه تنها خیلی از "بانو یانگوم" بهتر است بلکه باور بفرمایید خیلی بهتر است و حتی آن ضعیفه "بانو سوسانو" هم که به هنگام حضورش بر صفحه تی وی جمله آقایان وطنی احساس جومونگیت بهشان دست میدهد در محضر این "سان" لُنگ و کیمونو می اندازند . یعنی عارضم خدمتتان که این تحفه شرق دور از آن ترکیب هاست که بنده سر را در رهش بر باد دهم بس که مانکن است و توی دل برو و همه چیز تکمیل پدر سوخته ! باور بفرمایید اصلن او یک چیز دیگری است لامصب و ما از روزی که او را در این سریال دیده ایم رندوم یک شب در میان هی خوابش را میبینیم که داریم باهم زبان شیرین کُره ای کار می کنیم یعنی من هی آن زبان شیرین کُره ای اش را مزه مزه میکنم و هی میگویم : چوا آن دو منم مای ووآ جاییک شینوی سون جوووویی ! ترجمه : من بیمیرم یه نشونی بده پاشم بیام توی جزیره ... {بووووق}! نام او "Sun" است . یک سال از این حقیر نگارنده بزرگتر و همسر آقای "Jin" می باشد لکن از آنجا که مسلمان نیست تصاحبش برای ما هیچ مشکل شرعی و حتی حقوقی هم ندارد !!! و تنها مشکلش این است که او در آن جزیره کوفتی LOST شده است و چون خود جزیره هم lost too پیدا کردنش خیلی سخت است . فلذا چنانچه دست ما را در دست او بگذارید نه تنها این دختر جوان را از سرگردانی در آن جزیره نجات داده اید بلکن شر ما را هم از سر یک دنیایی کم کرده اید باور بفرمایید . به هر حال بدانید و آگاه باشید که مشمول الذُمبه اید اگر از این گنج سراغی داشته و به من راپورت ندهید. در ضمن چنانچه به مورد مشابهی در همین تهران خودمان برخوردید جهنم و ضررش هم باز ما را در جریان قرار داده و خانواده ای را از نگرانی برهانید.مژدگانی هم دریافت دارید حالا که اصرار میکنین! اگر هم هیچکدام از اینها نشد و خدای ناکرده احساس کردید که انجام این قبیل صالحات باقیات سخت تان است حداقل نشانی آن جزیره ی گم و گور شده را برایمان در کامنت ها بنویسید خودمان یک خاکی بر سرمان می کنیم. بلکن ما هم رفتیم وسط آن جزیره گم شدیم که اگر چنین بشود فکر میکنیم که با حضور آن همه حوری پری و بالاخص همین ضعیفه "sun" خاتون در آن جزیره ما دیگر یک جورهایی عطای رفتن به بهشت را به لقایش ببخشیم و جایگاه رزرو شده و پنت هاوس مان در لواسانات بهشت را هم به همراه کلیه خدم و حشم و پانزده رأس حوری پلمب شده اش انفاق و حبه میکنیم به یک مستحق تر و محتاجتر از خودمان تا هم آن نرم تنان و هانیون (جمع هانی) و هم یک ثوابی را توأمان کرده باشیم انشالله . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 2:19  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
دوشنبه ها و چهارشنبه ها ، اشک ها و لبخند ها دوشنبه ها و چهارشنبه ها
بچه که بودم یه روز دوشنبه ای اتفاق بدی برام افتاد . از اون به بعد دوشنبه برای من تبدیل شد به
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 4:38  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
|
|