تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی

هدف تمرینی دوئل دیگران نشویم !  

هدف تمرینی دوئل دیگران نشویم !


روزهای وحشتناک و غم انگیزیه . همه با شک و تردید به آینده نگاه می کنیم و کمتر کسی دورنمای
امیدوار کننده ای رو میتونه برای آینده ترسیم کنه .
اونچه که طی چند روز اخیر اتفاق افتاده ، جهت گیری ها  ، تقابل ها و کشتار هایی که  هر کسی
این روزها به خودش اجازه میده اسم مطلوب خودش رو روش بگذاره همه و همه تنها یک قربانی
بیشتر نداره که اون هم اسمش مردمه .
افرادی با تمسک به اعلان یکی به خیابانها می ریزند تا افرادی رو که به اعلام و اعلان دیگری به
خیابانها آمدند رو بکشند .
در این بین فارغ از اینکه چه کسی به لحاط فیزیکی دچار مرگ میشه تشخیص قربانی از بین این
دو گروه به هیچ وجه ممکن نیست چرا که سردمداران این رقابت کثیف به مراتب در خانه هایی امن
و امان تر از مردم توی خیابونها اوضاع رو زیر نظر دارند .
در مطلب قبلی گفتم که با سکوت اعتراض می کنم و البته تا اونجا که ممکن بود این کار رو انجام
دادم اما جنگ این روزهای خیابانها چیزی ورای برخوردی حتی فرامنطقی با یک اعتراض آرام هست .
تقابل گلوله است با بدن انسان . طرف مقابل اهل هیچ نوع منطقی نیست و خوب صرفن خوب ِ او و
درست مطلقن درست ِ اوست .
در چنین حال و هوایی تمام ذهن من درگیر این مسئله است که مبادا کسی با خوندن من  و یا دیگرانی
مشابه من تهییج و تحریک بشه به شرکت در جنگ نابرابر این روزها .
همه هراس من اینه که چطور میشه مسئولیت چنین تشویقی رو قبول کرد ؟!
من به درستی و بنا بر اعتقادم به اونچه که در جریان انتخابات اتفاق افتاد اعتراض کردم .
با کسی درگیر نشدم جایی رو هم تخریب نکردم . اما موضوع جان انسان هایی که این روزها هدف
گلوله های بی صاحب و بی مسئول قرار می گیرند فراتر از این حرفهاست .
بی شک اون عده از کسانی که فکر میکنند تقابل خونین و این چنینی با مردم ، با همین مردمی که تا
دیروز حماسه ساز سی سالگی انقلاب شمرده می شدند و لایق بالاترین درود ها و امروز به صرف
اعتراض در زمره اراذل و اوباش قرار گرفتند و لایق بدترین سرکوب ها باعث تداوم قدرت و استیلای بر
همین مردم خواهد بود به شدت راه خطا رفتند .
حافظه تاریخ هرگز اتفاقاتی رو که منجر به حوادث این روزها شد رو فراموش نخواهد کرد . قدر مسلم
امروز فاصله عمومی مردم با نظام در مقایسه با قبل از انتخابات غیر قابل قیاس هست و اگر کمی واقع بین
باشیم باید بگیم مدعیان قدرت دقیقن از روز برگزاری انتخابات کلید از بین بردن نظام رو زدند و افسوس که
در حالیکه می شد و میتونستیم مسیری رو که طی سی سال با همه کژی ها و ناخوشی ها طی کردیم
تا به رشد و منزلتی مناسب در سایز منطقه برسیم به خاطر زیاده خواهی و طمع به قدرت عده ای نه تنها
قطع شد بلکه از این به بعد سیر نزولی رو شاهد خواهیم بود که نهایتن همه ما و کشور ما رو به قهقهرا
خواهد برد .
هم باز در فاصله چند سالی انتخاباتی در این کشور برگزار خواهد شد . هم باز و بنا به عادت مالوف منطقه
از طرف اسرائیل و کشورهای عربی تهدیداتی دچار کشور ما خواهد شد . هم باز و به گواه تاریخ ؛ آمریکا و 
روسیه و انگلستان دست از سر کشور ما بر نخواهند داشت و در تکرار تمام این تجربه ها از این به بعد ملت
ما حساسیت و مشارکتی به مراتب بسیار کمتر از 22 خرداد 1388 نشان خواهد داد .
من به عنوان یک نفر از این جامعه صمیمانه و به جد از تمام دوستان خواهش میکنم از این به بعد در این
تجمعات خیابانی که مشخصن دستور کشتار در اونها از پیش صادر شده شرکت نکنند .
این تجمعات و راهپیمایی ها غیر قابل کنترل و بدون کمترین امنیت و مسئولیت هستند و هیچ کسی ،
تاکید میکنم هیچ کسی پاسخ گوی هیچ اتفاقی در درون این رویدادها نیست .
آمرین کنج خانه ، مامورین معذور و ملت هم قربانیان این جنگ قدرتند. جنگی که هر دو طرفش داعیه
مسلمانی و خدا ترسی دارند اما نه کمترین رحمی به حال این مردم مسلمان دارند و نه کمترین کمکی در
توان برای جلوگیری از ریخته شدن خونشان .
در کمترین توقع ممکن هر چه می گردم پاسخی پیدا نمیکنم برای سکوت آقای هاشمی رفسنجانی که
بدون شک سر رشته یا بهتره بگم یک سر ِ رشته ی این جنگ قدرت به دست اوست .
اگر قرار باشه بعد از تمام اتفاقات اخیر کسی مدعی مردم و رفتاری که باهاشون میشه بشه اون شخص
بی شک آقای هاشمی خواهد بود و اگر ایشون هم تصمیم بر سکوت دارند پس همون بهتر نه ما مردم
گوشت جلوی گلوله باشیم به خاطر پوز زنی حضرات و نه میرحسین و کروبی بیش از این فریاد دادخواهی
و دادستانی در برابر دیوار بلندی که یارای بالا رفتن از اون رو ندارند رو سر بدند .
مهمتر از هر انتخابات و هر رییس جمهور و هر نظامی در حال حاضر جان مردم است پس باز هم تکرار میکنم
دوستان و عزیزان به صرف تحریک و شعار کسانی که دور از مهلکه نشستند جان خودتون رو به خطر نندازید
چرا که ما ، همه ما تا نهایت ممکن اعتراضی رو که باید و میشد رو انجام دادیم . از این به بعدش رو بسپریم
به سیاسیون مدعی که اگر واقعن توان سیاسی مطلوب و مورد ادعا رو دارا هستند که حتمن از پس ماجرا
برخواهند آمد و اگر هم در واقعیت ماجرا بی بهره از این توانایی ها هستند پس حتمن بهتره که ما هم مثل
اونها بیشتر به فکر زندگی باشیم .
شاید عده ای این تقریر رو عقب نشینی و یا حتی بزدلی من تلقی کنند . در برداشت خودشون آزادند اما من
ترجیح میدم با این عقب نشینی و یا حتی این بزدلی جان ولو یک نفر رو از خطر نجات بدم تا با شجاعت
های از راه دور که مطمئنن نتیجه محتومی خواهند داشت جان عده ای رو به خطر بندازم .

نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:56  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

کمترین خاشاکم  

کمترین خاشاکم

یادآوری صحنه ی گلوله باران مردم از پشت بام ،
یاد آوری صورت غرقه در خون زنی که همه
گناهش مطالبه حقش بود ،
یاد آوری آن هجوم های وحشیانه به پیر و جوانی
که فقط یک سوال داشتند ،
و یاد آوری بسیار بسیار جیغ ها و ضجه ها و
التماس ها که : نزن .. تو رو خدا نزن ..

و بیش از همه اینها :

یاد آوری «خس و خاشاک» خواندنم ...
یاد آوری لبخند مهوع پیروزی زدنش+ان ..
یاد آوری رذالت در تطهیر و توجیه و انکار
سرقت اعتماد مردم در روز روشن ...
همه و همه برای هیچ جان زنده ای طراوت
نمی گذارد و نایی حتی برای خشم نمی ماند ..

و من ، بغض وامانده این همه یادآوری ها را در
راهپیمایی های این روزها با سکوت می شکنم،
مُحقم در نشان دادن مُشت در برابر چماق و غریو
خشم کشیدن در برابر های و هوی شان اما خوب
می دانم که سکوت این زمانم از هر فریاد که در این
عمر حقیر کشیده ام بلندتر و رساتر است ..

واقع می گویم  اگر نتوانم برای مطالبه حقم ،
حق خودم ، خانواده و دوستانم و هر آنکس که
می داند و می دانم صاحب حقی است با لبی
خاموش دستم را درآسمان تیره و تار این روزهای
ایران بلند کنم پس همان بهتر در شمار مردان
زنده ی این روزگار به حساب نیایم که این کمترین
تلاش ممکن است برای بازپس گرفتن رایی که به
امانت سپردیم و به خیانت بردند .

گرچه قلبم شکسته اما شیشه نمی شکنم ،
گرچه آتشی سترگ در سینه دارم اما آتش نمی افروزم ،
گرچه شرر بر جانم افتاده اما شرارت نمی دانم ..
و تنها سکوت می کنم و سکوت و سکوت و
همچون تمامی این چند میلیون نفر دزد زده ای که
رای شان شمرده نشد اما خود بزرگ شان خس و
خاشاک شمرده شدند به وقت عبور از چراغ قرمز
دو انگشت نشان را به سینه آسمان می کشم .

چرا هم سکوت نباشم با این مردم که ساده انگارانه
تشویقشان کردم به مشارکت و بودن و حضور تا
ملعبه زیاده خواهان و طمع کاران خدا نشناس شوند؟

 آری  من از کودکان نابالغی که راهپیمایی های این روزها توفیق اجباری شان شده در شناختن
خیابانهایی که نمی شناختند کمترم .
آری من از آن پیر مرد و پیرزن ویلچر نشین و دردمندکه بعد سی سال به امید احیاء ِ امید هم باز
به میدان آمده اند کمترم .
آری من از عزت الله انتظامی هشتاد و چند ساله که دُزد خواند آنان که خائن شدند به رای ملت و
از محمد رضا شجریان سالمند که لعن شان کرد و منع از نعمت صدایش کمترم ..
آری من از علی کریمی ، مهدی مهدوی کیا ، جواد نکونام ، مسعود شجاعی ، حسین کعبی و ...
که امروز در مقابل چشمان حیرت زده حضرات بی کفایت با مچ بندهای سبز به مصاف آمدند و
همان لحظه ورود ، جام جهانی را واگذاشتند تا جام زرین عشق ملتی را ببرند کمترم .
آری من از بسیار مردم این سرزمین که نترسیدند و هر کدام سنگری بر جان دیگری شدند ؛؛؛
کمترم ..
آری من ، کمم ، من ، کمترین خاشاکم ، اما برای خاک وطنم .

//////////////////////////////////////
ای یار نازنین /
ما باد را /
هرگز نکاشتیم که طوفان درو کنیم /
ما بذر کاشتیم /
همت گماشتیم که تا روید از زمین/
اما شبی که جشن درو گرم گشته بود /
_ در آن بزم دلنشین _ ناگه حرامیان _
چه بگویم دگر ...
همین !

/////////////////////////////////////// حمید مصدق

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 1:45  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

شراب نسیان 

شراب نسیان

                                                    
تابوت می فروشند در کوچه های ایران

بانگ عزا بلند است انا له ُ الراجعان .


خورشید یک نفس شد شب را به ناله مشغول ،

مهتاب بی فروغ و ظلمت سماع چه آسان .


از شامگاهان دیروز تا صبحگاه امشب ،

شمع است این ترانه بر پیکر عزیزان .


ای ظلمت ای سیاهی دردم دریغ فزون است ،

تا چند اشک و بازی با نام کفر و ایمان .


ما هیمه ایم نه انسان در کارزار و بازار

هم باز چون بیاید کهنه حدیث طوفان


ساقی تهی ست ساغر ، بگذار شراب نسیان ،

مرگ است هم پیاله ، سرد است این زمستان .



///////////////////////////////////////////////////////
امید صیادی
نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:14  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

و در این جمعه ی تب دار ، عقل ما پیروز است 

                             و در این جمعه ی تب دار ، عقل ما پیروز است 


خیابان ولی عصر تهران زنجیره سبز حمایت از موسوی  به ظاهر سعی میکنیم نشون بدیم که
  همه چیز آرومه . سعی داریم که وانمود
  کنیم همه چیز عادیه . 
  دوست داریم باور کنیم که هر اتفاقی که
   میفته در نهایت تطبیق میل باطنی ما
  هست با سرنوشتمون .
  و در نهایت در عمق وجودمون آرزو میکنیم
  که "خدایا همون بشه که من می خوام" 
  دوست دارم بگم "هی رفقا ، بیایید یه
  خورده از این فضای سنگینی که همه ایران
   و ایرانی ها رو احاطه کرده فاصله بگیریم ؛
   بیایید بریم سینما ، تئاتر ؛ بیایید بریم یه
   گشتی بزنیم و اگه جای خوبی پیدا شد
  بشینیم و یه دل سیر بستنی بخوریم ..." 
   اما خدا می دونه که حتی فکرش احمقانه است


 نمی تونیم . نمیشه که آروم باشیم و اصلن چهار راه ولیعصر . پارک دانشجو . زنجیره سبز حمایت از موسوی
 مقدور نیست که  این حواس کوفتی رو 
 متوجه چیزی غیر از اتفاقات بیست و چهار 
 ساعت آینده کرد . 
 شاید خیلی ها فکر می کنند که تعدادی
  هستند که همچنان  قصد ندارند توی این 
 انتخابات شرکت کنند پس از این دلهره و
 التهاب حتمن که دور هستند و مشکلی
 ندارند . 
  قبول دارم تا حدی ، قبول دارم که تعدادی 
  هنوز و در فاصله چند ساعت مونده به
  انتخابات کماکان معتقدند که چه شرکت
  بکنند و چه نکنند اون که از قبل تعیین شده
  از صندوق میاد بیرون ؛ 
می دونم که همچنان عده دیگری معتقدند 
که همه این سر و صداها واسه خاطر اینه که
مردم رو بکشونن پای صندوق های رای تا تاییدیه
نظام رو بگیرند در مقابل چشم مردم دنیا و یا
خیلی عقاید و حرفهای دیگه که همه و همه اش
به خاطر رسیدن به اون حد از رضایت باطنیه
تا هیچ ذهنی خودش رو مدیون خودش ندونه
پل حافظ ، بیرون ورزشگاه حیدرنیا . همایش حمایت از موسوی  

  اما این رو هم می دونم که محاله 
 { تاکید می کنم محاله } که کسی با
 کاری نکردن در هیمنه ای که کوچک و بزرگ ،
  پیر و جوون فارغ از سطح و رنگ و سلیقه 
  میخوان کاری بکنند به آرامشی برسه . 
 نه ، من می گم محاله اگه نخوای به جنگ
  تقدیرت بری و بشینی کنج خونه راضی
  باشی .
  من می گم ممکن نیست ناراضی باشی و
 نخوای برای رضایتو برای وجود خودت مبارزه
  کنی . 
  من میگم اصلن شدنی نیست که خودت 
  رو مُحق بدونی اما نخوای برای رسیدن به 
  حقت تلاشی بکنی .. نه .. 


خیابان آزادی تا انقلاب سبز از هواداران موسوی
  پس اگه واقعن خودت رو می شناسی ،
  اگه اهل خواستنی و اگه خواستت در
  حداقل ترین ها واسه خودت مهمه ..

  اگه میتونی واقعیت رو ببینی فارغ از تکرار
  حرف و حرف و حرفهای تکراری که سی
  سال شنیدیم و باعث شدند که بی تفاوت
  و به امید تغییر واهی از آسمان از کنار یک
  عمر زندگی بگذریم پس جمعه  تو هم  بین 
 جمعیت زنده ای باش که امروز رو باور کردند
 و اهل گرفتن حق خودشون هستند، 
 جمعیت زنده ای که میدونن با نشستن
 کنج خونه هیچ خدمتی به خودشون که 
 نکردن هیچ ، کلی هم آب به آسیاب کسانی
ریختن که سعی داشتن و دارند فقط با حرف
  برای زندگی شون تصمیم بگیرند . 

خیابان آزادی . همایش موج سبز . از انقلاب تا آزادی
  نه من قصد ندارم اجازه بدم کسی با حرف 
  مفت برای سرنوشتم تعیین تکلیف بکنه و
   رای دادن حداقل کاریه که میتونم برای
  سرنوشت  خودم انجام بدم .

   تصاویری که در کنار مطلب می بینید از
   تجمعات سه روز اخیر تهران در حمایت از
  مهندس میرحسین موسوی گرفته ام . 
  نه عکاس حرفه ای هستم و نه دوربین
  حرفه ای دارم . 

  اما برای اینکه کمترین شکی برام باقی
  نمونه که : 
  به قول قدیمی ها، به قول عقلا ، به قول
   مردم و نهایت به قول هر منطق و شعوری 
 "حق با اکثریت است و مردم  می فهمند "
  رفتم و از این اکثریت مطلق عکس گرفتم ،




  به جمع اضافه شدم ، شعار دادم ، پا کوبیدم
  و دست زدم و ای ایران خوندم تا شک نکنم
   که میشه کمک کرد به پیروزی منطق و عقل
   بر دروغ و تزویر و ظاهر سازی.

  شنبه ، یکشنبه فارغ از هر نتیجه ای من
  خیالم آسوده است که تمام سعی م
  رو کردم .

   من به زمانه خودم و به مردم همسایه و
   هم نفسم بدهکار نیستم ..
 


آره .. اگر چه ساعات تب دار و ملتهبی رو
می گذرونم اما هفته ی آسوده ای رو در
پیش خواهم داشت.

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 20:28  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

نامه ای سبز به مردم آینده : چرا رای میدهم ؟ به چه کسی رای می دهم ؟  

نامه ای سبز به مردم آینده :  چرا رای میدهم ؟ به چه کسی رای می دهم ؟

من این نامه را برای مردمی می نویسم که در روزگاری دور می خواهند بدانند در خرداد 1388 در
ایران چه گذشت :
مردم آینده سلام ، امیدوارم که حالتان خوب باشد و اگر از احوالات ما خواسته باشید باید بگویم
که حتمن الان که شما این خطوط را می خوانید من و تمام  دوستانم سالهاست که مُرده ایم .
این که چرا مُردیم و با چه کیفیتی مُردیم به شما ربطی ندارد و البته استفاده ای هم برایتان ندارد.
شاید آنچه که از این روزهای عمر ما به درد شما بخورد این است که در این سالها و این روزها
اوضاع مملکتی به نام ایران چه بود و چگونه گذشت .
اخیرن برای اولین بار در کشور ما مناظره های انتخاباتی برگزار میشود . تعدادی میخواهند رییس
جمهور بشوند اما این طور که خودشان می گویند نسل اندر نسل کارشان دزدی بوده و رشوه خواری
و باند بازی. خوب ما مردم این زمانه هم عاشق همین صداقتشان هستیم که می خواهیم یکی شان
را به ریاست جمهوری انتخاب کنیم . چاره دیگری هم نداریم البته .
و اما من بسیار متاسفم که ناچارم { تاکید میکنم ناچارم } از شرکت در انتخاباتی که در آن هر دو
سوی رقابت طرف دیگرش را متهم به  فساد و دروغ و ریا می کنند .
اما چرا ناچارم ؟
در حالیکه وضعیت معیشتی جامعه امروز ما اظهر من الشمس است و مردم از فشار تورم و بیکاری
به هر بدبختی از خـودفـروشی تا مواد مخدر فروشی و کلیه فروشی و حتی آدم فروشی رو آورده اند
جناب رییس جمهور وقت مان آنچنان بهشت برین و چنان مدینه فاضله ای از زندگی امروز ما ارائه میکند
که هر کدام از ما مردم باحال این زمانه نا خودآگاه از خودمان میپرسیم که نکند این اوضاع قمر در عقرب
فقط در همین محله ی باغشاه ما اینجوری است و مثلن نکند بچه های نامرد درخونگاه و منیریه و
آبسردار الانه کلی آلاف و اولوف دارند می کنند و سر ما بی کلاه مانده است ؟!
اما راستش را بخواهید از بر و بچز درخونگاه و منیریه و  چهاراه آبسردار هم که پرسیدیم دیدیم آنها هم
هی توی دلشان ما را نفرین میکرده اند که چرا وضع ما از آنها بهتر است !
مردم آینده اگر تا آن موقع که شما زنده و من و دوستانم مُرده ایم این صفحه فـیـلتـر نشده بود بدانید که
واقعیت های امروز جامعه ما نه آن چیزهایی که آقای رییس جمهور می گوید که این هاست :
اوضاع اقتصادی مردم به شدت خراب ، نرخ رشد بیکاری و فساد در حال انفجار ، آزادی اجتماعی و
حقوق مدنی در نهایت محدودیت و آبروی خارجی کشور ایران در حضیض ترین حال و روز ممکن قرار دارد.

من اینها را برای تبلیغ و یا حتی به قول جناب احمدی نژاد برای سیاه نمایی نمی گویم .
بلکه اینها را میگویم که شما مردم آینده بدانید در حالیکه ما مردم این زمانه در بطن این شاخص ها و
شناسه های اجتماعی بالا قرار داشتیم جناب رییس جمهور وقت مان توی روی من و میلیونها ایرانی
دیگر لبخند زد و گفت : اطلاعات ، آمار ، شکم گشنه و روی زرد شما ( یعنی ما ) دروغ و غلط و این
که من میگویم  راست و درست است .
برگردم به سرفصل نامه و اینکه چرا ناچارم از شرکت در این انتخابات . در بحث های خانوادگی و
دوستانه و گفتگوهای درون اتوبوس و تاکسی همیشه یک اصل دارم برای توجیه و ترغیب مخاطبینم
برای شرکت در انتخابات و آن این است که :
یا از اوضاع امروز جامعه  راضی هستیم که موظفیم برای اعلام رضایت و ثبات آن برویم و رای
بدهیم و تایید کنیم و یا این که ناراضی هستیم و برای به دست آوردن رضایت باطنی و زندگی مان  
به جای نشستن و غمبرک زدن و فسناله زدن باید در کمترین تحرک ممکن غیرت نشان بدهیم
و تلاش کنیم برای رسیدن به حدود مطلوب مد نظرمان .
راه سومی هم ندارد .
باقی می ماند اینکه در این بین به چه کسی باید رای داد ؟ 
فکر میکنم روشن است که اگر بحث حیف و میل اموال عمومی و دزدی و رانت خواری روسای قبلی
همین نظام مطرح باشد حتی خود جناب احمدی نژاد علیرغم تمام ادعاها نمی توانند مبرا از آلودگی
باشند چرا که از اساس بزرگ شده و حقوق بگیر و پرورده ی همین سیستم هستند پس بر سر شاخ
نشستن و بُن بریدن جز یک نمایش آلوده و مضحک برای گول زدن عوام و حفظ کرسی قدرت نیست
ضمن اینکه همین بهانه ی مکرر جناب احمدی نژاد در هیچ سطحی در مقابل میر حسین موسوی
قابل طرح نیست که اگر بود حتمن که جناب احمدی نژاد و دولت مهرورز ایشان از حتی یک نقطه در
این باره غافل نمی شدند .
در نهایت بد نیست متذکر بشوم که با تمام احترامی که برای طرفداران هر سه کاندیدای دیگر قائلم
اما نه میتوانم چشمم را بر وقاحت مداوم در غُلو و قلب واقعیات و تکثیر و تشویق دروغ گویی و کشیدن
ماکت پیروزی بر سر واقعیت شکست توسط آقای احمدی نژاد ببندم و نه می توانم علیرغم قرابت های
قومی قبیله ای و خاستگاه های مشترک روستایی با شیخ مهدی کروبی به نیازم نسبت به حرکت رو
به جلو چشم ببندم و فکر کنم که برآوردن نیازهای امروز و فردای این کشور جوان به دست این کهن
سال مرد ممکن و میسر خواهد بود . 
در این بین هر چند که آقای محسن رضایی بالنسبه برنامه های مدون اقتصادی مناسبی  ارائه داد
اما اگر کسی خوب به حرفهای ایشان گوش می داد متوجه میشد که منظور جناب رضایی مشارکت
و سهم در دولت آتی است و این سقف اهداف در نظر گرفته توسط جناب رضایی البته که ایشان
را بهترین گزینه ممکن برای تصدی مسئولیت در بخش های اقتصادی دولت آینده معرفی میکند .
و اما سخن آخرم خطاب به مردم زمانه ی خودم :
بیایید مدهوش وعده های باز از صندوق در آمده ی جناب احمدی نژاد نباشیم .
چهار سال پیش از این او قول داد پول نفت را سر سفره نیازمندان بیاورد اما یادش رفت ،
قول داد به جای سخت گیری به لباس و موی جوانان به امور مهم و معیشت مردم بپردازد اما سر و
صورت زن و دختر مردم را غرق خون کرد و ناموس مردم را سابقه منکراتی بخشید و بارها از ادامه
قدرت مندانه طرح مبارزه با سر و گیس جوانان را مدافع شد و اما باز دوباره امروز در آستان انتخابات
مدعی است طرح گشت ارشاد از او نبود !
وعده مسکن مهر را داد و تامین مسکن برای نیازمندان که هم امروز و بعد از چهار سال کماکان در
همان حال وعده هست و مدعی شد که به فرهنگ و هنر این کشور خدمت خواهد کرد اما دانشجویان
منتقدش را روانه زندان کرد و دکان روزنامه هایی مانند شرق و هم میهن و مجلاتی هنری ، ادبی و
اجتماعی ( و نه سیاسی ) همچون هفت ، شهروند و دنیای تصویر را بست آن هم در حالیکه کمترین
مجوز جدیدی برای نشری جدید صادر نکرد .
و در نهایت مدعی شد هیچکدام از افعال بالا از طرف او نبوده آن هم در حالیکه در تمام این چهار سال
ذهن و هوش و حواس همه ما اینها را دید و لمس کرد و حالا در مقابل همین ما مردمان زنده این روزگار
تمام اینها با یک لبخند دل آشوب کن تکذیب میشود.
به هر حال به عنوان یک ایرانی مسلمان که علاقمند به هر آنچه که به این آب و خاک و مردمانش
مربوط میشود و من هم مانند تمام مردم زنده این روزگار مسئول آن هستم  قصد ندارم برای جلوگیری
از تداوم تخریب این کشور چهار سال دیگر هم دست روی دست بگذارم و فکر کنم که قضا و قدر از پیش
برای من تعیین کردند که وضعیتم چه باشد و کاری از دستم ساخته نیست .
نه ، من خودم برای امروز و آینده خودم و روزگار کشورم تصمیم میگیرم .
آینده من در دست من است و البته که چهار سال دیگر بسیار دیر خواهد بود برای ساختن آنچه که
طی چهار سال گذشته با غفلت و سکوت من و ما از دست رفت .
هم وطن ِ زنده ی امروز من ، کاری بکن تا برای پرسش های کودکانمان در آینده ای که ما در آن جز
نامی و خاطره ای نیستیم از پیش پاسخی داشته باشیم . 
پاسخ امروز من  : میر حسین موسوی

نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:37  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

سایه ها  

سایه ها


و تو از من می گذری
بر بلندای سایه ها
آنک
من همان خاشاکم ،
نوازش شده ی نسیم
در صبوری صبح

چه کسی می گرید؟
به عزای گل پژمرده ی یخ

قفسی اما ،
می سازم به نیاز
و خود خوبم را ،
می سپارم به بلا

در ته چاه
بر در کعبه ی دل
تا به صبح
تا به سحر


///////////////////////////////
امید صیادی / زمستان 83

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 1:54  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

خداحافظی طرفداران پرسپولیس با دولت نهم !  

خداحافظی طرفداران پرسپولیس با دولت نهم  !

انسان هایی که به رغم علم و خودشناسی شان به عدم توانایی هاشان بر مسند و مسئولیتی
گمارده{ بخوانید چپانده } شده اند هنگام بروز قصور و خطا یک جلوه ای ، یک حالت خاصی دارند در
چهره شان وقتی که مورد سوال قرار می گیرند که مطلقا  قابل استتار نیست .
مغناطیس ساطع از چشمانشان که درصد حد اعتماد به نفس شان را نشان می دهد به وضوح زیر
صفر و استطاعت کلامی شان به هنگام پاسخ گویی در حد کودکان دبستانی بیشتر نیست .
از جمله این گمارده شدگان چپانده شده یکی هم معاونت ریاست جمهور وقت ( منظور همین وقت
که می خوانید ) و مسئول سازمان ترتبیت بدنی است که هنگامی که از او سوال شد:
آیا پول های جناب هدایتی { عضو و رییس هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس } را به او برگردانده اید؟
با همان مشخصات وجوهی _ کلامی بالا چیزی فرمودند در حد : آره .. نه .. امممم ..ها؟ .. آره !

و البته هدایتی هم کم نگذاشت و در برنامه نود با نشان دادن دست خط معاونت ریاست جمهوری و
چک های برگشتی اعلام کرد که از همان تتمه پولی هم که قرار بر عودت بوده به او بوده چیزی
نرسیده .
حالا در کنار همه اینها  کمی موشکافی حذف پرسپولیس از جام باشگاه های آسیا نشان می دهد
که آب از کجا گل آلود شد و ریشه ناکامی امروز پرسپولیس در حالت خاص و مجموعه ورزش ایران در
حالت کلی کجاست.
واقعیت این است که هیچ نابغه ای جز معاونت ریاست جمهوری تا این حد خود پسند و بی کیاست
نبود که تیم مدیریتی موفق پرسپولیس را که سال گذشته این تیم را به مقام قهرمانی ایران رسانده
بودند از کار بر کنار و یا مجبور به استعفا کند .

اما دلیل و اصرار مهندس علی آبادی بر انجام این خبط  ناثواب چه بود و چرا او که در حالت معمول باید
اقدام به تقویت مجموعه تیم تحت اختیار سازمان تربیت بدنی برای حضور قدرتمند در جام باشگاه های
آسیا می کرد چنان از بیخ و بن ریشه تیم را خشکاند که به حال نزار امروز بیفتد؟ !
واقعیت این است که تمام مشکل ریاست همه فن حریف سازمان تربیت بدنی با مدیریت قبلی پرسپولیس
از  انتخابات شورای شهر تهران در 2 سال پیش از این شروع شد.
آنجا که مهندس علی آبادی خود را برای مسند پر طمطراق شهرداری تهران آماده می کرد اما در آخرین
لحظه با رای غیر قابل پیش بینی یکی از اعضای شورای شهر که اتفاقن حساس ترین رای را نیز داشت
کرسی شهرداری پایتخت به جناب قالیباف واگذار شد و منصب دم دستی و غیر سیاسی ریاست
سازمان تربیت بدنی در قالب عنوان بی کاریزما و کوچک جایگاه معاونت مجددن به علی آبادی رسید  .
آن عضو شورای شهر کسی نبود جز حبیب کاشانی که مدتی بعد از این جریان به ضرب رفاقت با شخص
ریاست جمهوری و توصیه او به مدیریت باشگاه پرسپولیس منصوب شد اما جاه طلبی علی آبادی که
تحمل موفقیت دشمن قدیمی را نداشت و همزمان ناکامی دیگری را با برخورد به سد محکم فیفا در وصول
به مقام توأمان ریاست فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی را به تازگی تجربه کرده بود با استفاده از
اختیارات خود کاشانی را که موفق تر از حد ممکن ظاهر شده بود از کار برکنار کرد تا از همان روز سریال
حذف و تباهی های پرسپولیس کلید بخورد .
آمدن داریوش مصطفوی دمدمی مزاج و سست اراده و بعدتر عباس انصاری فرد که عمرش را در فرار از
دست طلبکارانی که او با دسته چک باشگاه پرسپولیس بیچاره شان کرده بود گذرانده و مشخصن قدر و
قدرتی بیش از نمایندگان منتصب علی آبادی در باشگاه  نداشته و ندارند هم در ادامه همین روند رو به
سقوط بود .
حالا و بعد از حذف پرسپولیس از تمام جام های داخلی و خارجی مهندس علی آبادی میتواند مدال افتخار
دیگری را به مجموعه آمارهای موفق و همچنان رو به رشد افتخارات دولت نهم اضافه کند .
هر چند که عمده آگاهان اذعان دارند که افتخار اعظم دولت نهم در مقوله ورزش کماکان سقوط وحشتناک
ورزش ایران در رقابت های  المپیک پکن است اما باید به این نکته توجه داشت که در آستانه انتخابات
ریاست جمهوری تنها حاصل این خود پسندی و شخصی گری جناب معاونت ریاست جمهوری در برخورد
مغرضانه با باشگاه پرسپولیس و طرفداران میلیونی اش و قربانی کردن این تیم به خاطر مشکلات شخصی
و عدم آشنایی و توانایی در حوزه مدیریت ورزشی از دست دادن آرای میلیونها طرفدار باشگاه پرسپولیس
و در حالت کلی از دست دادن آرای جامعه ورزش و در نهایت مردم ایران  در انتخابات دهم ریاست جمهوری
خواهد بود .
عزل و نصب های بی رویه و سلیقه ای با وسعت حوزه های شحصی که در دولت نهم انجام گرفت و تا
خرد ترین مسئولین اجرایی را دچار کرد در نهایت دامن مدیر و مربی و حتی تدارکات چی تیم پرسپولیس را
هم گرفت تا تداوم این روند موجب بدترین خسارت ممکن به باشگاه بزرگ پرسپولیس و طرفداران آن شود .

آقای مهندس علی آبادی . به عنوان یک طرفدار قدیمی پرسپولیس از شما به خاطر نمایش آخرین
تواناییها و توانمندی های دولت نهم ممنون و متشکرم .
شما به خوبی حقیقت نهایی مانورهای تبلیغاتی دولت آقای احمدی نژاد در گستره ورزش کشور را
عیان کردید .
آنجا که در اقدامی کاملن تبلیغی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری با اعلام واگذاری سهام استقلال و
پرسپولیس به عموم سعی بر افزایش محبوبیت و بالطبع آرای رییس تان داشتید اما با اولین خریدار این
سهام ( هدایتی ) که میلیاردها پول را در این باشگاه هزینه کرده بود و کماکان از شما و مجموعه تان
طلبکار است چنان رفتاری کردید که او شبانه استعفا داد و راه خروج از باشگاه را در پیش گرفت .
شعارهای اعتراضی که تماشاگران آخرین بازی پرسپولیس در جام باشگاه های آسیا سر دادند اگر چه
در حالت خوب و خوشی بیان نشد اما در واقع بهترین و آبرومندانه ترین خداحافظی ممکن علاقمندان
این تیم بود با تیم دولت نهم در دستگاه ورزش .
مدیران فعلی پرسپولیس هم به خوبی بر این نکته واقفند که از عمر مدیریتی شان همچون مرئوسین
رده بالاترشان کمتر از یک ماه باقیمانده .
به عنوان آخرین خواهش طرفداران پرسپولیس ضمن تشکر از زحمات شبانه روزیشان درخواست
میکنیم محض رضای خدا این یک ماه آخر هیچ کاری نکنند . بروند خانه دراز بکشند و استراحت
کنند تا نه فحش بخورند و نه مجال شان باشد بر سعی در ایجاد تحول های خانه خراب کن.
چهار سال تحول مداوم تهوع دچارمان کرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این مقاله در نشریه دانشجویی "نقطه صفر" به چاپ رسید .
یک روز بعد از نگارش :
{ مدیر عامل و تمامی اعضای هیئت مدیره باشگاه ذوب آهن اصفهان (قهرمان جام حذفی
باشگاه های ایران) به علت حمایت از "میرحسین موسوی" در انتخابات پیش رو از کار بر کنار شدند }
لینک خبر

نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:48  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

زیارت نامه / سفره نامه 

زیارت نامه
بچه داشت دق می کرد .
 با چشمهای وق زده رفتم سمت سعید می پرسم :
ــ یعنی چی که راه نمیدیم ؟
_ میگن پاهای بچه لُـخـته راه نمیدیم ..
_ بچه چهار ساله رو ؟!!! این که لباسش تا زیر زانوشه یعنی چی پای این بچه لـخـته ؟!
_ چه میدونم .. بچه شوک شد  .. بیخود کردیم اومدیم اصلن ..

همین .. بعد هم انفجار من درست دم درب ورودی حرم امام رضا .. هر چه که فحش بلد بودم با
صدای  بلند نثارشون کردم :
_ بیچاره امام رضا که تا الان سر صاحاب نداشت که شما قرمساق ها بیایید بشید صاحابش واسه
مردم تعیین تکلیف کنید . آخه بی همه چیزای عوضی این بچه همش چهارسالشه چه میفهمه ذهن
شما واسه چی چقدر کثیفه ... این جوری میخواین از الان بچه راه روش مسلمونی پیش بگیره ؟
ای که تف به اون فهم نداشته و اون دین و ایمونتون ..

دیگه دست خودم نبود .. هر چی مادرم و بقیه هیس هیس گفتن و خواستن آرومم کنن من بلندتر
داد زدم بلکن یکی بیاد جلو یه چیزی بگه اعتراضی کنه  تا حالیش کنم اما کسی نیومد که نیومد ..
به قول دوستی وقتی خوشحالم با یه من عسل نمیشه خوردم وای به حال عصبانیت م که دیگه ...

 هر چی بقیه اصرار کردن زیر بار نرفتم که برم زیارت ..
 گفتم نمی خوام اصلن .. به درک فکر میکنم این همه سال نیومدم
 الان هم نیومدم . بدون این بچه من نه میرم داخل و نه زیارت میکنم ..

 یکی از فامیل اما  زیر گوشم خوند حالا خودت هیچی خوب زیارت نکن ..
 سفارشهایی که گرفتی چی ؟ سلام هایی که باید برسونی چی ؟
 امانت گرفتی از مردم ببر برسون ..

  میدونستم داره خرم میکنه اما ناچار رفتم ..
  رفتم اما پُر از خشم و غضب و حرص که
  چرا یک یا دو سه احمق باید اجازه داشته باشند به
  صرف مسئولیتی که بهشون سپرده شده اینجوری گند
  بزنن به مقصد هزار کیلومتر مسافرت مردم .

  کل زیارت و سلام صلوات من سه دقیقه طول نکشید ...
  دیدم باز دلم طاقت نمیاره ..
  دویدم بیرون حرم از مغازه های اطراف یه چادر
  بچه گونه خریدم آوردم تا برادرزاده چهار ساله ام
  اونجوری بغض نکنه و کش نیاد که چرا  به حرم
  رهش نداند .. 
  تا از همین الان یاد بگیره که به خاطر "نفهمی" یه 
  سری ناچاره به چیزی که نمیفهمه عمل کنه !

__________________________________________________________
سفره نامه
و اما سفر امسال ما بیش از اونکه سفری زیارتی و یا حتی سیاحتی باشه سفری فامیلی
بود .
اهل فامیل قدیمی بعد از نزدیک به دو دهه به همت من هم باز کنار هم جمع شدند تا
یک دل سیر سفره ی دل هاشون رو باز کنن و بگن و بخندن و اشک بریزن به یاد روزها
و سالیان و آدمیانی که گذشتند .
واقع این بود که به جز مورد زیارتی که در بالا شرحش رفت و یک شب نشینی در طرقبه و
یک نهار در شاندیز که الحق و الانصاف دیدنی و خوش آب و هوا هستند مابقی حضور ما
در مشهد به دیدن مکرر و مکرر خودمون در خودمون گذشت .
قبول کنید که شما هم اگر نزدیک به بیست سال از بهترین بستگان تون بی خبر مانده بودید
سه روز کمترین زمان ممکن برای جبران یک چنین خلأ خبری و احساسی عمیقی میتونه باشه.

اینکه میگم به همت من این اتفاق افتاد گزاف نگفتم چون در حالیکه قسمت عمده فامیل بزرگ
طی سالیان گذشته سعی در تداوم این جدایی بین دو شاخه از خانواده رو داشتند نهایتن من
تلاش زیادی کردم تا این پیوند گسسته رو مجددن سر و شکل بدم .
جالب اینکه با وجودیکه در بین این دو شاخه از خانواده من از نسل سوم محسوب میشدم اما
اطلاعاتی رو که از سبقه و پیشینه خانواده داشتم  از قبیل اصالت شیرازی فامیل در چهار پنج
نسل پیش از ما و اسامی بدل شده و ممر در آمد مافیایی نسل های گذشته فامیل و خلاصه
نسبت های عجیب و غریب بین خانواده رو که رو کردم همه رو انگشت به دهان و شگفت زده 
کرد.  من و من !
اطلاعاتی که در حالت مجموع هیچ کس به جز من
بهشون دسترسی نداشت چون هیچکس جز من
حلقه واسط کل فامیل نبود .

منظورم از حلقه واسط یکی انسان پر رو و پوست
کلفت است که تقریبن با تمام شاخه های فامیل به
انحاء مختلف ارتباطش رو حفظ کرده پس عملن
بیشترین اطلاعات ممکن رو از گروه های مختلفی
که حتی چشم دیدن همدیگه رو ندارند دانلود کرده .
به هر حال .. اینکه بر خلاف حرفی که زده بودم
سفرنامه ای ندارم که بگذارم به همون دلیلی هست
که در ابتدا گفتم .. این مسافرت سفر به خودمون
بود از گذشته تا به امروز.

این عکس هم که در انتها می بینید دو نفر نیستند .
یک نفر است از همان فامیل مشروح که بعد از
گذشت بیش از سی سال توانست خودش را در
مشهد بغل کند اینچنین .

توضیح بیشتر اگر یخواهید خود این روز هایم است
 که خود آن روزهایش  را دوست دارد فراوان به
هزاران دلیل ناگفته که تو دانی ! 

نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:46  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |